اتاق کوچک نارسيس

کاش می دیدم چیست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاریست! صدای قلب تو را

،پشت آن حصار بلند همیشه می شنوم. من در آن لحظه که صدای موسیقی

احساس تو را می شنوم برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد رقص شیطانی خواهش

را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بینم..... کاش می گفتی

چیست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاریست.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم

تو نبودی، باران بود

رو به آسمانِ بلندِ پُر گفت‌وگو گفتم:

- تو ندیدیش ...؟!

و چیزی، صدایی ...

صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد،
 
گفت: نامش را بگو تا جست‌وجو کنیم!
نفهمیدم چه شد که باز

یکهو و بی‌هوا، هوای تو کردم،

دیدم دارد ترانه‌ای به یادم می‌آید.

گفتم: شوخی کردم به خدا!

می‌خواستم صورتم را از لمسِ لذیذِ باران

فقط خیسِ گریه شود،

ورنه کدام چشم

کدام بوسه

کدام گفت‌وگو ...؟!

من هرگز هیچ میلی
 
به پنهان کردنِ کلماتِ بی‌رویا نداشته‌ام
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات

یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش

 داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد

کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه

 قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام

روزهایی که تنها بودی

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی


دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی


حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است


که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی


به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را


ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی


دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت


به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی


تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست


تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

کجا بودی وقتی برات شکستم/یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم/

کجا بودی وقتی غریبی و درد/داشت منه تنها رو دیوونه میکرد/

کجا بودی وقتی که از پنجره/میپرسیدم این چندمین عابره/

کجا بودی وقتی تو رو می خواستم/ که دستات آروم بشینه تو دستم/

کجا بودی وقتی که گریه کردم/ازتو به آسمون گلایه کردم/

کجا بودی وقتی کنار عکسات/شبا نشستم به هوای چشمات/

کجا بودی تو لحظه ی نیازم/وقتی میخواستم دنیامو بسازم/

کجا بودی ببینی من میسوزم/عین چشات سیاهه رنگ روزم/

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم/نبودی من عاشق دنیات بودم/

کجا بودی وقتی دیوونت بودم/ وقتی که بیقرار شونت بودم/

کجا بودی وقتی چشام به در بود/ترانه هام شکایت سفر بود/

نبودی پیش منه بی ستاره/ ترک میخورد دلم با یک اشاره/

کجا بودی وقتی که می نوشتم/ترانه هام همه ماله فرشتم/

کجا بودی وقتی که پر پر شدم/سوختم و از غمت خاکستر شدم/

کجا بودی ببینی فصل بهار/ همه میگفتن تو گذاشتیم کنار/

سرزنشای مردم رو شنیدم/هر چی که باورت نمی شه دیدم/

کنایه هاشونو به جون خریدم/ نبود ستاره م شبا گریه چیدم/

کجا بودی وقتی بهم خندیدن/رد شدن و همدیگه رو بوسیدن/

کجا بودی ببینی خستگیمو/آب شدن شمعای زندگیمو/

همه سراغ تو رو می گرفتن/زیر لبی یه چیزایی میگفتن/

می خندیدن اما تنم می لرزید / کجا بودی وقتی چشام میترسید/

کجا بودی وقتی سحر نداشتم/سیاهی بود از تو خبر نداشتم/

کجا بودی وقتی که اشکام میریخت/خون جای گریه از توی چشمام می ریخت/

کجا بودی وقتی باید میموندی/غصه مو از لحن صدام می خوندی/

کجا بودی نگام به در سفید شد/هر کی به جز من از تو نا امید شد/

کجا بودی وقتی دعای داغم/میزد به سقف کوچیک اتاقم/

کجا بودی وقتی صدات میکردم/ به آسمون رسید صدای دردم/

کجا بودی من از خودم گذشتم/ هر جا بگی رو دنبال تو گشتم/

کجا بودی ببینی آبروم مرد/اما به خاطر چشات قسم خورد/

خنده واسه همیشه از لبام رفت/رسیدن از مرمر رویاهام رفت/

کوچه ی انتظار رسید به بن بست/دلم میگفت اون سر وعدهاش هست/

کجا بودی که از نفس افتادم/ روزی یه بار زنده شدم جون دادم/

وقتی که این بازیا رو می کردی/ من میدونستم داری بر میگردی/

پاهای خسته تو بذار رو چشمام/ بگو که دیگه نمی ذاری تنهام/

بگو هنوز دوستم داری با منی/بگو محاله قلبمو بشکنی/

کجا بودی ببینی بی ستارم/ببینی جز تو کسی رو ندارم/

غم نبودنت مث آتیشه/تو این دو خط ترانه جا نمیشه.


نوشته شده در دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و

ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی

 تو سر زند ، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم

من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...

 هر که با ما بود از ما می گریخت ...

 چند روزی ست حالم دیدنیست...

حال من از این و آن پرسیدنیست...

 گاه بر روی زمین زل می زنم...

گاه بر حافظ تفاءل می زنم...

حافظ دیوانه فالم را گرفت...

یک غزل آمد که حالم را گرفت: ...

 ما زیاران چشم یاری داشتیم...

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

در وجودم چیزی هست که تو را نجوا می کند ...

 و تنها عشق مرا رها می کند ...

و نور آن نگاهی ست که تو به من روا می کنی ...

 پس عشق و نور را از من دریغ نکن و بر من بتاب که بی عشق تو ؛ بی نگاه تو ؛ بی

تو رو به غروب رهسپارم ....

مرا به طلوعی دیگر برسان ....

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت…

گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد
نوشته شده در شنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز

 نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا

وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

نوشته شده در شنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٦| ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ| توسط هومن | نظرات () |


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت